![]() |
![]() |
|
| می نویسم آرام تا بخوانی آرام وبدانی آرام دوستت میدارم |
|
توی تموم تنهایی هام دارم برات دعا میکنم باهت حرف میزنم حرفات و گوش میکنم نمیگم خوابم میاد نمیگم خسته ام مثل همیشه... بودم ساعتها تا جایی که خودم هم باورم نمیشه گفتی می میرم برات کفتی تو خوبی کفتی من لیاقت تو رو ندارم گفتی به هم گره خورده طالعمون حالا... بذار از دور فقط نظاره گر تقدیر باشیم من هنوز فراموش نکردم
|
|
+ نوشته شده در
85/02/31ساعت توسط شادی |
|
|
آرزو هر چه برایت گریه کنم دلم سبک نمی شود حق بده باورش سخت است باور اینکه فراموش کرده باشی مرا... مرا... من هم گریه ی همیشه ی تو رفیق تمام لحظه های تو شریک تمام غصه های تو هم خوابه ی تو شب بخیر هایمان که چه مکرر ادامه داشت کاش میدانستی بی تو تنها تر از همیشه همه از من رو گرداندند همیشه در تمام تنهایی ها تو بودی نیستی... آرزو ۱۳۸۳/۸/۲۲ ،شروع مرگ تو یک سال و نیم می گذرد و هنوز تمام فکر من اینست که چطور نجاتت دهم آرزوی قشنگ من لعنت به کسی که ندید قشنگی هایت را همه منعم می کنند می گویند باید از تو بترسم عزیز دلم وجود زیبایت دور از گزند شیاطین باد نازنین دلم بدان که از فراقت چشمه ی اشکم همیشه جاریست... هرگز نا امید نمیشوم خدا مرا ببخش خدا آرزو را ببخش خدا... ما راضی به رضای تو بر مصیبتمان صبر می کنیم ما را ببین...
با تو این تن شکسته داره کم کم جون میگیره آخرین ذرات موندن توی رگهام نمیمیره با تو انگار تو بهشتم با توپر سعادتم من دیگه از مرگ نمی ترسم عاشق شهامتم من اگه رو حصیر بشینم اگه هیچ نداشته باشم با تو من مالک دنیام با تو در نهایتم من با تو شاه ماهی دریا بی تو، مرگ موج تو ساحل با تو شکل یک حماسه بی تو، یک کلام باطل بی تو من هیچی نمی خوام ازین عمری که دوروزه نرو تا غم واسه قلبم پیرهن عزا بدوزه
توی تموم تنهایی هام دارم برات دعا میکنم باهت حرف میزنم حرفات و گوش میکنم نمیگم خوابم میاد نمیگم خسته ام مثل همیشه... بودم ساعتها تا جایی که خودم هم باورم نمیشه گفتی می میرم برات کفتی تو خوبی کفتی من لیاقت تو رو ندارم گفتی به هم گره خورده طالعمون حالا... بذار از دور فقط نظاره گر تقدیر باشیم من هنوز فراموش نکردم خدای مهربانم سراسر نیاز آمده ام به در گاه پر محبتت تا گدایی کنم، دست نوازشی را که گاهگاهی بر سرم می کشیدی وچقدر بزرگ می شدم... وبه خود می بالیدم که خدایی چون تو دارم خدا موهایم را بگیر فاصله ای بیش ازین بین من و تو نیست مگذار از این بیشتر از تو دور شوم تنم از گناه خسته و فرسوده است و من و گناه سخت به هم آمیخته ایم و دستم هنوز به دامان توست تا رهایم سازی از بار سنگین گناه... بنده ی ناچیز تو شادی |
|
+ نوشته شده در
85/02/25ساعت توسط شادی |
|
|
من کیم؟ آن شکسته رفته ز یاد تک درختی که برگ و بارش نیست پای در گل، اسیر طوفانها آن خزانی که نوبهارش نیست ورقی پاره از کتاب زمان قصه ای نا تمام و تلخ آغازاشک سردی چکیده برسر خاک نغمه هایی شکسته در دل ساز تو که بودی؟ همه بهار، بهار در نگاهت شراب هستی سوز از کجا آمدی؟ که چشم تو شد در شب قلب من، طلیعه ی روز در رگت خون زندگی جاری تنت از شوق وآرزو لبریز تو طلوع و، من آن غروب سیاه تو سراپا شکوفه، من پاییز راستی را، شنیده بودی هیچ شوره زاری که گل در آن روید؟ یا ز شبهای تیره آخر ماه دلی افسرده روشنی جوید؟ تو که بودی؟ که شوره زار دلم با تو سرشار برف و باران شد کاسه ی خشک چشمهایم باز تازه شد، رنگ چشمه ساران شد سبز گشتم، ز نو جوانه زدم با تو گل کردم وبهار شدم هر رگم جوی خون هستی شد پر شدم، پر ز انتظار شدم وای بر من، چرا ندانستم به وفای گل اعتباری نیست شاخه ای را نچیده می بینم در کفم غیر نیش خاری نیست راستی را، چنان نسیم سحر تو گذشتی چه ساده زانچه که بود من به جا مانده یکه و تنها می گریزم دگر ز بود و نبود بی من آری تو خفته ای آرام گر چه من لحظه ای نیاسودم چه کنم، رسم عاشقی اینست چشم من کور، عاشقت بودم بعد از این می گریزم از هستی به جهان نیز دل نمی بندم ای همه شادمانیم از تو بی تو هرگز دگر نمی خندم آه، اینک تو ای مسافر من وقت رفتن کنار خانه بمان تا ببینی چگونه می میرم لحظه ای هم به این بهانه بمان صبر کن، صبرکن ز باغ دلم گل شادی بچین و بعد برو ای که زهر تو سوخت جانم را مردنم را ببین و، بعد برو
خدای مهربانم سراسر نیاز آمده ام به در گاه پر محبتت تا گدایی کنم، دست نوازشی را که گاهگاهی بر سرم می کشیدی وچقدر بزرگ می شدم... وبه خود می بالیدم که خدایی چون تو دارم خدا موهایم را بگیر فاصله ای بیش ازین بین من و تو نیست مگذار از این بیشتر از تو دور شوم تنم از گناه خسته و فرسوده است و من و گناه سخت به هم آمیخته ایم و دستم هنوز به دامان توست تا رهایم سازی از بار سنگین گناه... بنده ی ناچیز تو شادی
|
|
+ نوشته شده در
85/02/24ساعت توسط شادی |
|
|
به سراغ تو شبی می آیم
با دو صد بوسه ی ناز با دو صد راز و نیاز به سراغ تو شبی می آیم |
|
+ نوشته شده در
85/02/20ساعت توسط شادی |
|
|
خاطراتم دورند
تو چه نزدیکی باز میکنم دست دراز باز هم کوتاه است... |
|
+ نوشته شده در
85/02/20ساعت توسط شادی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
85/02/12ساعت توسط شادی |
|
|
هنوز آن چشم شهلا یادم آید هنوز آن روی زیبا یادم آید هنوز آن لعل خندان نگه سوز هنوز آن چشم گویا یادم آید هنوز آن ژاله ها کانشب فشاندی ز چشم مست شهلا، یادم آید که من نوشیدمت اشک و تو گفتی بنوش آری گوارا، یادم آید هنوز آن شب که سر بردامن من نهاده بودی آنجا...، یادم آید هنوز آن شب که افشاندی به رویم دو زلف غالیه سا، یادم آید هنوز آن شب که با صد شوق از پای همی بوسیدمت تا...،یادم آید هنوز آن شب که می بوییدمت موی چنان شب بوی بویا، یادم آید هنوز آن شب که می گفتی مبادا فراموشم کنی ها...یادم آید هنوز آن شب که می گفتم جوانی، تو می گفتی دریغا...،یادم آید همی افشردمت در پیکر خویش برو دوش فریبا، یادم آید همی افکندمت در چشم پر ناز نگاه پر تمنا یادم آید منت گیسوی بر رخ می فشاندم تو می گفتی خدایا، یادم آید زشوق وصل من اندوه وغم را به سر می کوفتی پا، یادم آید به جای دوست از بیگانه و خویش نبودت هیچ پروا یادم آید که می گفتی، چو می رفتم زسویت مرو، یا زود بازآ یادم آید که می پرسید در پایان هرهجر لبت حال لب ما، یادم آید هنوز آن دست در دست تو گشتن به باغ ودشت و صحرا یادم آید قرار ووعده و سوگند و پیمان فراموشت شد اما...، یادم آید حساب ماه وسالم نیست اما گرفتار توام، تا یادم آید |
|
+ نوشته شده در
85/02/12ساعت توسط شادی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1386 دی 1385 آبان 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
|
RSS
|