تبليغاتX
گریه نمی کنم مرو
می نویسم آرام تا بخوانی آرام وبدانی آرام دوستت میدارم

 

 

بابا خیلی تنهاست

بابا پشیمونه

بابا عصبانیه

بابا غصه می خوره

بابا دوست داره جبران کنه

بابا غمهاش و پشت خنده های الکیش قایم می کنه

بابا منو دوست داره

بابا به من افتخار می کنه

بابانمی تونه بگه

بابا می ترسه

بابا نگرانه

بابا دلش خیلی پره

بابا یاد قدیما می افته

بابا از زندگیش راضی نیست

بابا مریضه

من بابا رو دوست دارم

من پر از حرفم

من، پر از غم

من ،تنها

من از گذشته بیزارم

من، پشیمون

من، نا امید

من دوست دارم اشتباهاتش و بهش بگم

من از کتک می ترسم

دست شکسته ام تازه خوب شده

من سکوت می کنم

من فقط بابا رو دارم

و بابا...... هیچ کس رو

و نگاهش که می کنم

اشکم در میاد

خدا ...      بابا رو برام سالم نگه دار

آمین

 

 

این شعر تقدیم می شود به عزیزی که در اوج ناباوری و در بد ترین حالت ممکن مجبور به ترک همسر خائنش شد، و خدا می داند که این

روزها بر او چه می گذرد

 

 

 

 

او نیکه مدعی بود عاشقته

اونیکه مدعی بود عاشقته

تو رو تو  فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفت

بی خبر رفت و تو این بیراهه ها

رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت

آه دل و سوزوندی

آه چرا نموندی

من و هر ثانیه و جنون تو

واسه من همین خیالت هم بسه

بذار جاده ها اشتباه برن

ما که دستمون به هم نمیرسه

با حریر پیله های کاغذی واسه من جاده رو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمی رسم

حرمت فاصله مون و کم نکن

 

 

 

 

 

ای فرزند آدم

من تو را آفریدم و از حال درون تو با خبرم

اسرار تو را می دانم و بر ملا نمی کنم

من سخنانت را می شنوم وقتی که با من حرف می زنی

و درد دل باز می گویی

تو نیز سخنان مرا در کتابم بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آورده اند

و من بدان وسیله با تو سخن می گویم

من همنشین کسی هستم که به یاد من باشد

و از رگ گردن به تو نزدیکترم

و تو را از خودت بهتر می شناسم

در هیچ حالی فراموشم مکن و یاد مرا از خودت دور مساز

در خلوت خود به اندیشه نشین و در تنهایی سخنان مرا بشنو

نعمت های مرا بشمار و خطا های خود را به یاد آور

مرا دوست داشته باش و محبتم را در دل دیگران  نیز بیانداز

مهربانی های مرا برایشان باز گو کن

و سایه سار لطف مرا برفراز وجودشان نشان ده

ای فرزند آدم

در شگفتم

چگونه تو با مردم انس می گیری و به دیگران دل می بندی

در حالی که می دانی تنها خواهی مرد و تنها در قبر خواهی خفت

وتنها در پیشگاه من خواهی ایستاد وتنها حساب پس خواهی داد

آیا اندیشیده ای چقدر تنها خواهی بود؟

ساعتی

روزی

ماهی

سالی

چند هزار سال؟

چند میلیون سال؟

با خودت فکر کن و بیندیش

هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشی،

در دنیا با من انس بگیر

اگر لحظه ای، لحظه ای

و اگر همیشه ،همیشه

 

 

 

 

 

مثل همیشه از تو می نویسم، برای تو

برای تو، که تا ابد در غم نبودنت اشک می ریزم

و فریاد میزنم

خدای مهربانم

آرزو به کدامین گناه مجازات شد؟

چه کرده بود که باید اینچنین به ته دره ی نیستی می افتاد؟

آرزوی من

بعد تو تکه ای از وجودم آسیب دید، سیاه شد

دل ندارم که از او دل بکنم

توان ندارم به دور بیاندازمش

چه کنم

جز تو همه چیز آزارم می دهد

هر روز دروغ هایی بیش از روز قبل

لایق نبودم،

خدا تو را از من گرفت

نازنین دلم

می نشینم چشم به راه تا باز گردی

و ببینی مرا که آب می شوم و می بارم بدون تو...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/04/31ساعت   توسط شادی |